در کنار تابوت بابا

 

اصولاً اشک های کودکان غیر قابل تحمل است . مخصوصاً که آن کودک،‌ فرزند شهید باشد. این تصویر متعلق به یک فرزند شهید در دهه شصت می باشد که بر بالای سر تابوت پدرش ایستاده و در فراق او اشک می ریزد.

تقدیم به تمام فرزندانی که در کودکی سایه پر مهر پدر را در راه اسلام از دست دادند باشد که آرامش بخش دل تنگشان شود.

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا

همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم

نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی

اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما

همین که نیست کشتی بگیرد او با من

و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم

و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هر جا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد

شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم!

همین که نیست کند کارنامه ای امضا

چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد

چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همه نمره های من عالی

نگاه کن تو به این برگه حضرت والا!

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد

و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق

و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا!

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب

آهای مرد حسابی بگیر دستم را

کشید چفیه به چشمان ابری و باران...

گرفت خودکار از دست کوچکش بابا!

با تشکر از خ.ب 

/ 3 نظر / 55 بازدید
بنده خدا

شاید آن روز که سهراب نوشت / تا شقایق هست ، زندگی باید کرد / خبری از دل پر درد گل یاس نداشت / باید اینطور نوشت : / چه شقایق باشد ، چه گل پیچک و یاس / جای یک گل خالیست / تا نیاید مهدی ، زندگی دشوار است . . . جالب بود و غمناک التماس دعای ظهور