همبازی شدن امام خمینی (ره) با کودکان

 

برادر همسر امام هم خاطره ای از بازی امام با بچه ها دارند، ایشان تعریف کردند که:

روزی با پسرم، حامد که 4 ساله بود پیش امام رفتیم.

امام در اتاقی نشسته بودند و یک گونی بزرگ که تا نصفه پر از کاغذ و نامه بود، در کنارشان قرار داشت.

امام یکی یکی نامه ها را بیرون می آوردند و می خواندند. آنهایی را که لازم بود جواب بدهند جدا می کردند تا بعداً به آنها بپردازند و بقیه را هم طرف دیگری می گذاشتند.

سلام کردیم و نشستیم.

امام خمینی

امام با حامد شروع به صحبت کردند. پس از چند لحظه، امام با حامد شروع به بازی کردند. برای اینکه بچه مزاحم امام نباشد اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم با خودم ببرم، اما امام گفتند: به بچه کاری نداشته باشید، شما اگر کاری دارید می توانید بروید. من هم رفتم و بعد از نیم ساعت، فکر کردم شاید بچه امام را اذیت کند و مزاحم کار ایشان بشود برای همین برگشتم که او را ببرم اما دیدم که حامد سرش را روی پای امام گذاشته و پاهایش را به دیوار تکیه داده و با امام صحبت می کند و می گوید: این کاغذ را درست بگذار، درست بچین و از این حرفها.

/ 0 نظر / 13 بازدید