شهید همت (2)

پیاده می شد و با بسیجی ها حال و احوال می کرد. وقتی پیاده شد،چند نفر که بیرون بودندجلو دویدند، شروع کردن بدن و لباس حاجی را دست کشیدن و بویدن. باران روی بدن حاجی سر می خورد،باد گیرش را هم از توی ماشین بر نداشته بود.یکی شان انگار همت پدرش باشد،شانه و دست او را بوسید و با دلتنگی گفت:این چند روزی که نبودید سنگر مون را آب گرفت خیلی اذیت شدیم. حاجی با حوصله گوش می داد. دست هایش را از دو طرف قلاب کرده بود پشت آنها انگار می خواست همه شان را در حلقه دو دستش جا دهد..

همسر شهید



/ 10 نظر / 5 بازدید
مش زهرا درخشان

همسر شهید؟![متفکر] یا هم رزم شهید؟!...[ابرو] همه شهید های بزرگ عین هم هستن،انگار قلبشون اون قدر بزرگه که عشق همه بنده های خدا رو میتونن توش جا بدهند.خاک بر سر ما که تا یکی برامون پشت چشم نازک کنه،آرزوی مرگش رو می کنیم!![وحشتناک][قهر]

نازگلی

خیلی ممنون که به وبلاگم سر زدین. چیزهای بسیار با ارزشی تو وبلاگتون نوشته اید. خوشحال میشم بازم بیای و نظر بدی...

یادگاری از یک شهید/آرزو

سلام کاش ما هم می تونستیم دلی به بزرگی دله حاج همت داشته باشیم چند سالی قبل بابا نامه ای را از تووی کوله ی جنگی اش در آورد و می خواند تووی اون کوله پر از یادگاری از اون روزای جنگه نامه ای هم از حاج همت بود نمی دونم که هنوز هست یا نه. اما می دونم که بابا همیشه و همیشه دلش با حاجی بود و همیشه تا صورته آسمونی ایشان را میدیدند اشک بر چشم هایشان جاری میشد [گل] یاد باد آن روزگاران یاد باد

بیتا

سلام ممنون که به وبلاگم سر می زنید.در ضمن مطالب جالبی نوشتید.

شهدا و ولایت (دلنوشته)

سلام اخوی یه سری به وبلاگم بزن با مطلب ولایت فقیه از نگاه شهیدان به روزم اگه خوب اول یه صلوات دوم اختیاریه (لینکمون کن)

خسته نباشی دلاور

لاله های سرخ ابی

سلام خدا کند مارا هم در اغوش خود بگیرد و ارام به درد دلهایمان گوش دهد خدا کند ممنونم اومدید باعث افتخارید

زن خوشبخت

چقدر دوست داشتني بوده اين آدم. خوش به حالش. ببين خدا چقدر دوستش داشته!

ملیکا

سلام .خدایش بیامرزاد هر چند ایشان امرزیده هستن و ما باید به فکر آمرزش خودمون باشیم[نگران]دورادور با خانواده شهید همت اشنایی دارم یعنی ازشون خیلی تعریف شنیدم از طریق جانباز عزیز عمو سلامت که با ایشون نسبت فامیلی هم داریم.شهیدان زنده اند الله اکبر[خداحافظ]