فرمانده دلها

 

 

 

 فرمانده دسته هر چی به این بسیجی تذکر می داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه ای اطراف آن ها ایجاد شد.

 

 

 

سرو صداها که بالا گرفت ، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».

 

 

 

کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»

 

 

 

سکوتی سنگین همه ی میدان صبحگاه را فرا گرفت و لحظاتی بعد بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.

 

 

 

حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»

 

 

 

بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.

 

بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.

 

 

 

حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات»

 

 

 

بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش [مشغول شد]، همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگه پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟

 

 

 

حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره»

 

جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.

یاد و خاطره تمام شهدا گرامی باد.

 

/ 15 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سفیردل

سلام وب جالبی دارین اگه امکانش هست منو با نان ****سفیر دل **** لینک کنید و بیایید بگید با چی لینکتون کنم منتظرم

ترانه زندگی

سلام با مطلبی در مورد عفو تاج مکارم الخلاق است.امام علی (ع) به روزم[گل]

سفیر دل

با سلام تشکر از این که لینک مون کردید.[گل] ما هم با افتخار شما رو لینک کردیم[گل] منتظر حضورتون هستم التماس دعا[گل][گل][گل]

گلشن سخن

باسلام ورحمت خدا قووووووووووووووووووووووووووووووووووووت كم پيداشديد؟[تعجب][ناراحت] التماس دعا يا علي

شَرید

سلام شهدا را یاد کنید حتی با یک صلوات التماس دعا . یا علی

شمیم دل

سلام بابت غیبت چند وقته ام ، معذرت می خوام البته بیشتر به خاطر امتحاناتم بود از این به بعد سعی می کنم بیشتر سر بزنم و شما هم منو فراموش نکنید. [گل] یا علی

وبلاگ زندگي

با سلام و احترام اميدوارم حالتان خوب باشد. تعجب مي كنم از اينكه وبلاگتان را به روزنمي كنيد. انشاء اله موفق باشيد. آغاز دهه فجر هم مبارك باد

عاشق شهادت

سلام واااااااااااای من عاشق داداش همتم ممنون از این کار قشنگتون یا علی(ع)..

رها

تو در مقام فتوت کمتر از درخت نباش که سنگ می خورد وبار بر زمین می ریزد. خداقوت.به وبلاگ ماهم یه سر بزن ضرر نمی کنی [گل]